ميرزا مهدي خان استر آبادى

مقدمه 6

جهانگشاى نادرى ( فارسى )

بعرض نادر رساند . ظاهرا در صحت انتساب اين عريضه بميرزا مهديخان ايرادى نيست چه هم سبك انشاء و هم وقوع آن در منشات او رفع هرگونه ترديد مىكند . منتهى اين عريضه نمىرساند كه ميرزا مهديخان در ايّام دولت افاغنه باصفهان بوده است . چه دور نيست كه او از استراباد به خدمت نادر شتافته باشد ، جز آنكه بگوئيم بعد راه و نبودن وسيلهء سريع و بدتر از همه زمستان مانع آمدن او از استراباد باشد . از قرار حسن تحريرنامه و تقرير كلام كار خود را درين ملاقات مىكند . چه بعد ازين برخورد است كه ميرزا مهديخان از بركشيدگان نادر مىشود و سرنوشتش براى مدت هيجده سال بسرنوشت نادر پيوند مىخورد . او كه در مجلس نادر بضبط وقايع مأمور است « 1 » تا قوريلتاى دشت مغان شغل منشى الممالكى را نيز اداره مىكند و با ميرزا على اكبر ملّاباشى و ميرزا ابو القاسم كاشى از معتمدان حضور مىشود . گرچه پس از واقعهء دشت مغان شغل منشى الممالكى از او گرفته و بميرزا مؤمن خان تفويض مىشود باز ما دست او را در همهء كارها مىبينيم . صدور فتحنامه‌هاى « قندهار » و « هند » و مقاوله‌نامه‌هاى ايران و روم بوسيلهء او - بعد از واقعهء دشت مغان - خود شاهد بينّى است برين مدّعى . بارى حاصل اين ملازمت هيجده ساله سفرهاى دور و درازيست كه ميرزا مهديخان در خدمت مولاى خود مىكند : گاه او را مىبينيم كه از داغستان ره مىسپرد و ناظر فتح دهلى

--> - فتح دار الملك اصفهان ميسر و كليد تدبير و سعى بندگان عالى مفتاح مملكت‌گشايى هر كشور و شهر گشته نقد ملت محمديه كه در بازار جهان كاسد شده بود رواج طلاى دست افشار يافته ، اورنگ سلطنت و جهانبانى كه پاى فرسود اعداى سركش گشته بود سركوب چرخ برين آمده ، حمدا ثم حمدا للّه كه مجددا آفتاب وجود قبلهء حقيقى بر عرصهء ملك موروثى تافت و بكورى چشم كوتاه‌بينان خاك صفاهان از تأثير قدوم ميمنت لزوم و الا در نظرها حكم سرمهء صفاهانى يافت . درينصورت فراموش كردن حق اين گونه احسان كجا رواست و خاموش گشتن از شكر مروج ملت از دست رفته در كدام مذهب سزاست . اميد كه دايما كشورگشاى عرصهء دولت و اقبال و سپه‌آراى معارك نصرت و اجلال باشند » ( از كتاب منشآت ميرزا مهدى خان نسخهء خطى كتابخانهء ملك بشمارهء 3799 ) ( 1 ) - صفحهء 4 تاريخ جهانگشاى نادرى .